دیشب با شدت گریه ازش خواستم یه نشونی ای بهم بده که بدونم چی درسته و چی غلط..صبح با افکار درهم پیچیده بیدار شدم چون منتظر بودم تو خواب واسم تشریح کنه قضیه رو و نکرد..نتیجش؟ مغزم که از شدت فکر کردن درد گرفته بود..سر اذان مغرب اعلام کردن فردا قراره شهید بیارن و بلهه عجیب فکر میکنم فرستاده ی آرمان منه..خدایاشکرت؛
ژالان | جمعه دوم دی ۱۴۰۱
19:50
برچسب:
نویسنده: النا مرادی
تاريخ: شنبه
10 دی
1401 ساعت: 14:44